اول اينكه :
امروز سالروز شهادت رقيه حسين(ع) است. نامي كه يادآور غم و غربت و تنهايي و اسارت است. نامي كه نشان از بانوي بي نشان مدينه دارد. خرابه نشين آسماني كه فراق پدر، توان حيات از او باز پس گرفت. بانويي كه با 3 سال سن، باب الحوائج زمينيان شده است. آري او فاطمه اي ديگر است با همان نشان بي نشان.
اين غم جانسوز را به محضر هستي هستي (عج) تسليت مي گويم.
دوم:
نوشتن مطلب، آن هم انتقاديش، حال خوشي مي خواهد، اطلاعات بدر بخوري و ناي نوشتني. آدمي گاهگاهي ناي نوشتن ندارد، يا حالش خراب مي شود و يا اطلاعاتش دردي دوا نمي كند... به هر حال من هم ازين قاعده مستثني نبوده و نيستم.
ايامي سپري مي شود و دوستان به شوق! مطالب جديد به محفل اينترنتي ما سر مي زنند اما با رؤيت نوشته هاي قديمي حالشان گرفته مي شود و پذيراييشان نيز هم!
لذا بهتر ديدم چنانچه دوستان عزيز مايل باشند كار وب نويسي را بصورت گروهي انجام دهيم تا هر كس مطلب مناسبي داشت، خود شخصاً بر اين تخته سياه! خيالي بنگارد. اگر كسي مايل به همكاري بود اعلام نمايد تا با در اختيار گذاشتن نام كاربري و كلمه عبور، دردنويس همدردمان شود. پذيراي حضور سبز (يا آبي، قرمز و ...) دوستان هستيم.
و سومين مطلب:
بعضي دوستان، درج مطالب انتقادي حقير و ديگر دوستان را تهمت و افتراء مي دانند. برخي نيز فرموده اند بهتر است به جاي انتقاد از ديگران به فكر اصلاح خود باشيم.
ضمن تشكر و سپاس از نظرات اين عزيزان لازم ديدم مختصر عباراتي در اين باب به عرض برسانم.
قصد اصلي من از نگارش در اين وبلاگ فقط كمك در جهت شكوفايي بيشتر استان، بيان مشكلات به منظور رفع آنها، تقدير از زحمات زحمت كشان و ... است. يعني نه از روي غرض ورزي بلكه تنوير افكار عمومي در راستاي اهداف مذكور است.
حالا اگر من از مسئولين سياسي يا مذهبي استان انتقادي مي كنم آيا بايد متهم به دشمني شوم؟ اين چه جور طرز فكري است ...
مگر سيره علوي(ع) را در نهج البلاغه نخوانده ايد؟ مگر حقوق حاكم بر مردم و مردم بر حاكم را نمي دانيد؟ هيچ مي دانيد يكي از مهم ترين حقوقي كه حاكم بر مردم دارد نصيحت خيرخواهانه است؟ آن كه از اين حق گريزان است لابد دانسته يا نادانسته با روش علوي(ع) مخالف است.
اميدوارم اين خرده نوشتار كه گاهاً موجب آزردگي خاطر بعضي هم استاني هاي عزيز مي شود، مرضي حضرت حق قرار گيرد. همو كه آگه به اسرار درون است.
يا علي(ع)