تبليغاتX
شهر مظلومم ایلام تو را من دوست می دارم
  

ار خسرو بووم ده س وه جامه وه ..................... اروام گل مه خوه و ایلامه وه

 
 

.: فهرست اصلي  :.

.: آرشيو موضوعي  :.

.: آرشيو مطالب :.

.: نويسندگان :.

.: كدهاي جانبي :.

Map IP Address

.: طراح قالب :.

Gomnam
Powered By
BLOGFA.COM

 

 

اعیادتان مبارک

 
   

ولادت باسعادت ام ابيها، حضرت زهراي مرضيه سلام الله عليها بر همه محبين خاندان عصمت و ولايت تبريك و تهنيت باد.

 

همچنين ولادت فرزند برومند ايشان حضرت روح الله موسوي خميني را به همه عشاق خميني كبير شادباش مي گوييم

 

به اميد اتصال نهضت ايراني خميني به نهضت جهاني مهدي (عج)

 
     
 

لينك مطلب : http://ilamcity.blogfa.com/post-149.aspx

 
 

  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 نويسنده : گمنام |  

 

 

ندامتگاه یا آموزش!گاه!!

 
   

مدتهاست كه مي‌خواستم حرفهاي ناگفته اي را به نگارش در آورم كه كمتر كسي از آنها سحن به ميان آورده است. قصه تلخ ندامتگاههاي كه امروز تجربه گاه شده اند. به خاطر مي‌آورم كه مي‌گفتند : بر سر در يكي از پادگانهاي آموزشي شمال غرب كشور عبارت «... بيا، آدم برو» نوشته اند. اگر چه چنين چيزي يه شوحي بيش نيست اما شعار «سالم بيا، قاتل برو» عبارتيست كه شايسته مكاني چون سر در زندان ايلام و همه زندانهاي امثال آن است.

نوشتن در مورد چنين مكاني، لازمه اش داشتن اطلاعات كافي است كه شايد جز با حضور حداقل يك ماه در آن امكان پذير نباشد و آنچه مرا بر آن داشت تا به افشاگري گوشه اي از آن بپردازم، انبوه درد برخواسته از دل مردي مؤمن و خداجو بود كه به جرمي كوچك، بيش از يك ماه را در اين آموزش!گاه سپري كرده بود.

بهتر است اصل ماجرا را از زبان خود ايشان بشنويم :

« ... و به زندان وارد شدم. زندان بان فقط حق باز و بسته كردن در را داشت و به هيچ عنوان حق ورود به داخل سالن زندانيان را نداشت. غريبانه گوشه خلوت تر يافتم و آرام نشستم. پس از مدتي حضور دنبال آشنايي بودم تا شايد همدم اين روزهاي سختم باشد. در بين زندانيان چشمم به پسر جواني خورد كه برايم آشنا بود. پدرش را مي‌شناختم، هم قبيله اي ما بود؛ با حوشحالي و چون كسي كه گنجي پيدا كرده باشد خودم را به او رساندم و پس از احوالپرسي از او سوال كردم كه آيا مرا مي‌شناسد يا خير؟ با حالتي سرد و منگ جواب داد كه بله مي‌شناسم پسر فلاني هستي ( و اسم پدرم را با بي ادبي ادا نمود). ئقتي چنين پاسخ وقيحانه اي از او شنيدم از كرده خود پشيمان شدم و اميدم به يأس مبدل شد. ديگر فهميدم كه اينجا همان جايي است كه بايد به ياد هول قيامت بود. جايي كه كسي به فكر كسي نيست و همه از هم گريزانند.

مدتي كه در زندان بودم با چيزهي عجيب و غريبي برخوردم كه تا حال حتي به گوشم هم نخورده بود. يكي از اين موارد، حالت كدخدامنشي و ارباب و رعيتي بود كه به نحو وحشتناكي حاكم بود. مجرميني كه محكوم به مرگ يا حبس ابد بودند، حكم خان زندان را داشتند. تعداد معدود تختهاي كثيف زندان مختص اين افراد بود. اينان جز خلاف و زورگويي و دستور دادن كار ديگري نداشتند. همه رعيت آنان بودند حتي مأمورين زندان كه حق ورود به سالن را نداشتند هم از اينان حساب مي‌بردند. حكم، حكم اينان بود و حرف اول و آخر حرف اينان.

در زندان كسي حق نگاه كرده به كسي را نداشت مگر ارباب به رعيت كه براي وي همه كاري مجاز بود. اگر كسي ندانسته چشمش به كسي مي‌خورد و طرف مقابل متوجه نگاه وي مي‌شد كه واويلا!

سوال مي‌شد كه چرا به من نگاه مي‌كني؛ حتي اظهار ندامت و عذرخواهي طرف كارساز نبود و كتك حق مسلمش شناخته مي‌شد البته با چاشني فحش و بد و بيراههاي هميشگي حاكم بر زندان.

ندامتگاه كه چه عرض كنم؛ تجربه گاه جاي انواع خلافها بود، از آموزش روشهاي مختلف سرقت، روابط نا سالم ...، تا مشروبات، مواد مخدر، قرص Ex و ...

به چشم خودم ديدم كه كسي كه قرص اكس مصرف كرده بود پس از مقداري داد و فرياد و شادي نامفهوم كه فقط از ديوانه ها سر مي‌زند، با چاقوي دست ساز، شكمش را پاره كرد و روده هايش را بيرون ريخت. اين جريان ترسناك و چندش آور براي همه عادي بود جز دو سه نفري كه با انتقال مصدوم به دم در خواستار رساندن وي به بيمارستان شدند. مشابه همين صحنه را در جنگ بين دو نفر داخل زندان مشاهده كردم. يعني براي دومين بار بود كه روده هاي انساني را مي‌ديدم كه از شكمش بيرون افتاده و هر دو هم در همين زندان.

و اما حكايت چاقوهاي دست ساز:

يك نوع از آنها همين قاشقهاي معمولي بودند كه با مالش دسته آنها به لبه فلزي تخت ها و ديگر فلزات موجود، چنان لبه تيزي برايشان مي‌ساختند كه اگر نگويم از چاقو تيزتر بودند قطعاً كندتر هم نبودند.

نوع ديگر چاقوهاي دست ساز كه كاربرد مخصوص خود را داشتند تشكيل شده بودند از يك تكه فلز كه از درب قوطي‌هاي كنسرو و كمپوت جدا شده بود و با دو تكه چوب و نخ (بعنوان دسته) استحكام يافته بود. اين چاقو در پاره كردن تشك و پتوها و نيز در دعوا كاربرد داشت.

ساعت خواب و بيداري زندانيان كاملاً برعكس روال عادي بود. بيداري از ساعت 5-6 عصر شروع و تا 5-6 صبح فردا به طول مي‌كشيد و بقيه زمان (يعني از صبح تا نزديك غروب) ساعت خواب زندانيان بود.

نحوه ورود موارد مخدر يه زندان هم جالب توجه است :

از ابتداي ساعت بيداري كه نزديك غروب آفتاب است و ساعت هواخوري زندانيان در محوطه سر باز (حياط زندان)، عده‌اي خاصي از زندانيان در حاشيه ديوار منتهي به خيابان جنوبي زندان تجمع مي‌كنند و اين زمان مصادف است با آغاز بارش سنگ كه اگر غفلت كني بي شك بايد با سر شكسته و خون آلود بايد آنجا را ترك كني. چيزي ديدم كه برايم قابل فهم نبود؛ عده‌اي از زندانيان با شتاب و دعوا سعي در سبقت گرفتن از هم به زير باران سنگ مي‌شتافتند. به راستي جريان اين سنگها چه بود؟ موارد مخدر بسته شده به سنگ براي قدرت پرتاب بيشتر!

اين افراد به ازاي تحويل هر بسته به صاحب اصلي آن، مبلغ 10 هزارتومان مژدگاني دريافت مي‌كردند. به همبن خاطر بود كه به زير باران سنگ هجوم مي‌بردند. هر بسته با كدي مشخص شده ود كه متعلق به شخص خاصي از زندانيان بود. بسته اي كه از بيرون زندان و از پشت بام خانه هاي اطراف به داخل زندان پرتاب مي‌شدند. بنابر آنچه شنيدم پس از جلوگيري مأمورين نيروي انتظامي ‌از پرتاب مواد از داخل خيابان، برخي همسايگان در ازاي اجازه پرتاب هر بسته مواد از پشت بام خانه اش، مبلغ 5 هزار تومان دريافت مي‌نمود.

حال داستان نحوه استعمال موارد را بشنويد:

در داخل زندان استفاده از مواد آتش زا مانند پيك نيك و شمع و ... ممنوع است. زندانياني كه مواد مصرف مي‌كردند براي اين كار هم ابتكار جالبي به خرج داده بودند. وقتي ديگ غذاي چرب مثل خورشت وارد زندان مي‌شد، روغن آن را جدا كرده و در داخل قوطي هاي كنسرو و كمپوت مي‌ريختند. به مرور زمان اين روغنها كه از قيمت بسيار بالايي هم برخوردار بود در ظروف متعدد جمع آوري و خشك مي‌شدند. همزمان با ريختن روغنها در ظروف، نخي كه از حاشيه پتوها كنده مي‌شد نيز در وسط ظرف جا داده مي‌شد. پس از منجمد شدن روغن، شمع دست ساز آماده مي‌شد. اكنون همه چيز براي استعمال مواد مخدر آماده بود. با روشن نمودن شمع و با يك سنجاق همه چيز فراهم بود و اين كار هر شب عده اي از زندانيان بود. هواي آلوده و كثيف زندان با اين بوي نامطبوع به كمال تهوع آوري مي‌رسيد و اين حالتي بود كه من بارها از خدا مرگم را طلب مي‌كردم بلكه از اين كثافت خانه چشم بپوشم.

راستي اين را هم بگويم كه براي زندانيان كلاس عقيدتي هم برگزار مي‌شد و در اين كلاس تنها من و يك نفر ديگر كه بخاظر حدود 150 هزار تومان چك بدهي به زندان افتاده بود و تنها نمازخوان هاي زندان هم ما دو نفر بوديم.

هر گاه دعوايي در مي‌گرفت هيچ كس حق دخالت نداشت بلكه تشويق و تحريك ديگران تنها كاري بود كه ديگران انجام مي‌دادند و دعواها هم اكثراً با جراخات شديد و خونريزي همراه بود به طوري كه مصدوم حتماً بايد به بيمارستان منتقل مي‌شد.

در ابتداي مطلب گفتم كه حتي مأموران زندان حق ورود به داخل سالن زندانيان و دخالت در كار آنها از جمله در دعواها را نداشتند. سرباز وظيفه كه هيچ، اگر افسري دم در مي‌ايستاد و مي‌خواست تذكري بدهد يا موردي را گوشزد كند با عكس العمل شديد همراه با توخين و فحشهاي زندانيان مجبور به ترك محل مي‌شد.

حال جريان همكاري برخي زندانيان و مأمورين در انتقال مواد و ... بماند.

استراحت شبانه در زندان معنا نداشت. اگر كسي اراده خواب مي‌كرد با لگدپراني ديگران، اين حق از وي سلب مي‌شد. اين در حالي بود كه حق هيچ گونه اعتراضي هم نداشت و الا بايد شديدترين تنبيه هاي جسمي ‌و روحي را پذيرا مي‌شد.

حرفهاي بسيار زشت ناموسي كه بصورت عادي و روزمره (شب مره) بين زندانيان تبادل مي‌شد همچون شلاقي بود كه مرا شكنجه مي‌كرد، اما براي آنان به يك امر كاملاً عادي تبديل شده بود.

تجسمش را بكنيد انساني در وسط تعداد زيادي حيوان وحشي گرفتار شده باشد كه اگر لحظه اي غفلت كني مورد تهاجم و آسيبشان قرار مي‌گيري و وحشتناك تر اينكه انسان مجبور باشد با آنان زندگي كند! اين حس بارها مرا ترغيب به خودكشي مي‌كرد كه اگر بخاطر حرام بودن خودكشي و ترس از عواقب اخروي آن نبود حتماً خودم را از آن وضع اسفناك رها مي‌كردم.

انحرافات جنسي موجود در زندان كه قلم از نوشتن آن شرم دارد از ديگر معضلاتي است كه در زندان به وفور پيدا مي‌شود. و ... »



اين قصه سر دراز دارد. اينها تنها گوشه اي از حوادث و اتفاقات عادي درون زندان ايلام و قطعاً بسياري ديگر از زندانهاي كشور است كه زبان شخصي مؤمن بيان گرديد.

اكنون مي‌توانم حدس بزنم كه شما كه تا اينجاي اين متن را مطالعه نموده ايد چه حسي پيدا نموده ايد؟!

اي كاش همه مي‌دانستند درون زندانها چه خبر است؟ كه اگر چنين مي‌شد بي شك خيلي از مجرمين حتي فكر خلاف هم به مخيله اشان خطور نمي‌كرد چه برسد به اجراي آن.

مكاني كه با ورود تخم مرغ دزد به آن، شتردزد حرفه اي خارج مي‌شود.

آموزش انواع روشهاي سرقت يكي از دروس اصلي زندانيان است كه توسط سابقه دارتر ها براي رفقا تدريس مي‌شود.

حال روي سخن من با مسئولين قوه قضائيه و نيروي انتظامي‌است. آيا تاكنون به اين معصلات انديشيده ايد؟

آيا مي‌دانيد اگر عمل تفكيك زندانيان صورت گيرد چه خدمت بزرگي به جامعه انجام مي‌دهيد؟

چرا بايد كسي كه به جرم 150 هزارتومان چك به زندان افتاده با كسي كه محكوم به اعدام است در يك سالن باشند؟

باشد كه نيروي انتظامي‌ از زير بار اين ننگ «ترس» بيرون بيايد و كمي قاطعانه تر عمل كند؛ هم با جرم مأمورين خود (در وهله اول) و هم با جرم مجرمين ديگر (در مرحله بعد) !!!

 
     
 

لينك مطلب : http://ilamcity.blogfa.com/post-147.aspx

 
 

  شنبه هفدهم تیر 1385 نويسنده : گمنام |  

 

 

سالروز شهادت بزرگ بانوی اسلام تسلیت باد

 
   

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

 و آخر تابع له علی ذلک

وای مادرم ....................................

 

 السلام عليك يابنت رســـــــــول الله

 السلام عليك يا بنت نبي الله

 السلام عليك يا بنت حبيب الله

 الســــلام عليك يا بنت خليل الله

 السلام عليك يا ينت صفى الله

 السلام عليك يا بنت امين الله

 السلام عليك يا بنت خير خلق الله

 السلام عليك يا بنت افضل انبياء الله و رســـــــــــله و ملائكته

 السلام عليك يا بنت خير البريه

 السلام عليك يا ســـــــيده نساء العالمين من الاولين و الاخرين

 الســــلام عليك يا زوجه ولى الله و خير خــلقه بعد رسـول الله

 السلام عليك يا ام الحسن و الحسين ســـيدى شباب اهل الجنه

 السلام عليك يا ايتها الصديقه الشـــــهيده

 السلام عليك ايتها الرضيه المرضيه

 السلام عليك ايتها الفاضله الزكيه

 السلام عليك ايتها الحوراء الانسيه

 السلام عليك ايتها التقيه النقيه

 الســــــلام عليك ايتها المحدثه العليمه

 السلام عليك ايتهاالمظلومه المغضوبه

 الســــلام عليك ايتها المضطهده المقهوره

 السلام عليك يا فاطمه بنت رســـــول الله و رحمه الله و بركاته

سلام بر تو اي دختر رسول خدا

سلام بر تو اي دختر نبي خدا

سلام بر تو اي دختر حبيب خدا

سلام بر تو اي دختر خليل خدا

سلام بر تو اي دختر يرگزيده خدا

سلام بر تو اي دختر امين خدا

سلام بر تو اي دختر بهترين بندگان خدا

سلام بر تو اي دختر بافضيلت ترين پيامبران و رسولان و ملائكه هاي خدا

سلام بر تو اي دختر بهترين نيكوكاران

سلام بر تو اي سرور همه زنان عالم از ابتدا

سلام بر تو اي همسر ولي خدا و بهترين خلق بعد از رسول خدا

سلام بر تو اي مادر حسن و حسين سروران جوانان اهل بهشت

سلام بر تو اي راستگوي شهيده

سلام بر تو اي راضي مورد رضاي خدا

سلام بر تو اي دانشمند پرهيزگار

سلام بر تو اي حوري انساني

سلام بر تو اي پرهيزگار بانقاوت

سلام بر تو اي عالم حديث گوي

سلام بر تو اي مظلومه مورد غضب قرار گرفته

سلام بر تو اي پهلوشكسته مورد قهر قرار گرفته

سلام بر تو اي فاطمه دختر رسول خدا(ص) و رحمت و بركات خداوند بر تو باد.

 
     
 

لينك مطلب : http://ilamcity.blogfa.com/post-146.aspx

 
 

  چهارشنبه هفتم تیر 1385 نويسنده : گمنام |  

 

 

عذر خواهي بابت عدم بروز رساني

 
   
با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و بازديدكنندگان عزيزي كه به وبلاگ سر ميزنن و با مطالب قديمي مواجه ميشن

ببخشيد، اين ايام خيلي سرم شلوغ بود.

 

در اولين فرصت با مطالب تازه خدمت خواهم رسيد

 

يا علي -ع-

 
     
 

لينك مطلب : http://ilamcity.blogfa.com/post-145.aspx

 
 

  شنبه سوم تیر 1385 نويسنده : گمنام |  

 
 

.: عناوين 20 مطلب اخير :.

مصلای شهر ایلام!
هفت خوان رستم!
خون دلها خورده ايم
يه مترجم رايگان و با حال
سلام بر مولاي مؤمنان
ف مثل فرهنگ
خجسته باد این بزرگ عید آل علی(ع)
اين همه برادر !
اندر حكايت اعتكاف ايلاميان در مسجد جامع شهر
يادت نرود بي بي جان
یکی دیگر از افتخارات آقای میرحسین موسوی !!
موسوي! راهي كه مي روي به ناكجاآباديست
جوابيه اي براي دوستان
الگوی ریا و دروغ در ایران کیست؟
وين سر شوريده باز آید به سامان غم مخور
عروج مردي تا خدا
مقصر كيست؟
شهادت قسمت ما مي شد اي كاش ...
عيدتون مبارك
نوستر داموس و آينده جهان

 

 
 

.: درباره وبلاگ :.

مي نويسم چون نوشتن را وظيفه خودم مي دانم. نوشته هايم گاهي تلخ و گاهي شيرين اند، اما هدفم خنداندن يا گرياندن كسي نيست. ياري خداوند و علاقه ام به شهرمظلومم پشتوانه كارم است و نظرات و مطالب شما نيز هم!

.: پيوندهاي روزانه :.

.: پيوندهاي دوستان :.

ايلام، سرزمين ناشناخته ها
دفتر مشق
سرزمين كوهستان
يادداشتهاي الكترونيك من
موسسه شهيد تدين
غريبه اي در مه
بهتر ببين
محبان علي بن ابيطالب(ع) ايلام
راز مقبره
مشترك مورد نظر
نقطه سر خط
كيميا
يادداشت من
شركت فني مهندسي پارس كليك
شاهورديخان
شعر نو
سورنا
تارستگاری فقط یک کلیک
دیدنیهای استان ایلام عروس زاگرس
فيزيك مدرن
اوقات شرعي همه استانها
وضعيت جوي هواي استان ايلام
هويزه : کربلاي ايران
ایلام حساب
محبان مهدی (عج) دهلران
دوكوهه
فرهنگ
دهلران امروز
جامعه شناس ايلامي
دانلود فيلم از سايت youtube.com
پخش كننده فايلهاي فلش (FLV)
سايت دانلود آپديت هاي ويروس كش مكافي 1
سايت دانلود آپديت هاي ويروس كش مكافي 2
سايت دانلود آپديت هاي ويروس كش مكافي 3 - جديد
آپديت آنتی ویروس مک آفی
یادداشت های یک نسل سومی
ايلام حقوق
یادداشت های شخصی محمود احمدی نژاد
دره شهر
فرهنگ عشاق
تلاطم
جنبش دعوت از احمدي نژاد
حضرت ولی عصر(عج)
طنز استان ايلام
باز باران با ترانه ...
وبلاگ ساده یک دانشجوی کامپیوتر
 

 

Copyright © 2006 All Rights Reserved by ilamcity.Blogfa.com