تفالي در شب ميمون عيد فطر بر ديوان حضرت خواجه همي زدم، چنين جوابي بشنيدم كه مرا بسي مسرت بخش خبري بود.
با تبريك اين عيد عزيز خدمت همه روزه داران عزيز اين ماه مبارك، متن غزل حضرتش كز روي نسخه قدسي تهيه بنمودم به محضر شما همرهان عرضه مي دارم.
قابل ذكر است كين غزل در ديگر ديوانها با اندك تغييراتي فقط در 8 بيت آورده شده است و آقاي قدسي در 13 بيت.
به هر حال اخبار خوشي برايم نويد فرموده اند كه براي شما نیز آرزومندشانم.
دوش وقت سـحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حياتـم دادنـد
بي خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جـام تجلی صـفاتــــــم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شـب قـــــدر که ايــن تازه بـراتــم دادند
چون من از عشق رخش بيخود و حيران گشتم
خـبــــر از واقــعــه لات و منــــاتـــــم دادنـــــد
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مسـتحق بـودم و اينها بـه زکاتــم دادنـد
بعد از اين روی من و آينه حسن نگار
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
اين همه شهد و شکر کز سخنم میريزد
اجـر صبريسـت کز آن شـــاخ نباتـم دادند
هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد
که بر آن جــور و جفا صبر و ثباتم دادند
كيميايي است عجب بندگي پير مغان
خـاك او گشتم و چندين درجاتم دادند
به حيات ابد آن روز رســــانيد مرا
خط آزادگي از حسن مماتم دادند
عاشق آن دم كه به دام سر زلف تو فتاد
گـفت كـــز بند غم و غصـه نجاتـم دادنــد
همت پير مغان و نفس رندان بود
که ز بند غــــم ايـام نجاتـم دادنـد
شِكر شُكر به شكرانه بيفشان حافظ
كه نگــار خوش شيرين حركاتم دادنـد