تاسوعا و عاشوراي حسيني هم اومد و رفت
من نتونستم چيزي بنويسم
لابد لياقت نداشتم. آخه از حسين(ع) نوشتن به اين آسوني كه نيست
دلم ميخواست بنويسم اما بايد چيزي مي نوشتم در شأن سالاركربلا. شوخي كه نيست ... كشتي نجات امته، سرور جوانان بهشته، شفيع روز محشره و در يه كلام حسينه. حسين (ع) زيباترين واژه هستي. البته دقيق نميدونم شايد علي، شايدم حسين ابن علي(ع).
ميخوام بگم: بگذريم! ولي نميشه. كربلا گذشتني نيست چون همه چيز ما حسين و كربلاست. اگه حسين نبود اسلام هم نبود و اگه زينب نبود حسيني هم نبود.
و از عباس. به قول بچه امروزيا: اند مرام و معرفت! اون ته ته رفاقتو كه نيگا كني يه عباسو مي بيني تك و تنها بي يار و ياور با نداي يا اخا ادرك اخا!
علي اكبر، يل بي مثل پيمبر سيرت و پيمبر صورت.
علي اصغر تشنه لب كه براي هميشه تاريخ كوفيان رو روسياه نمود. راستي ميدونيد چرا مردم عراق يه روز خوش به چشم نمي بينن؟ تا حالا بهش فكر كردين؟ ميدونين نفرين آل الله اگه قومي رو بگيره چي ميشه؟ امان از دل زينب(س)
بياييد كاري كنيم قلب امام زمان(عج) رو نشكنيم. به خدا ميدونم اماممون خيلي مهربونه. دلش نمياد جز دعاي خير در حق شيعه ها دعاي ديگه اي داشته باشه ولي خجالت هم خوب چيزيه...
به بدحجابا كه برسي بپرسي چرا قلب زهرا(س) رو، قلب عزيز زهرا(عج) رو خون ميكني ميدوني چي جواب ميده؟ تا حالا پرسيدي بدوني جوابش چيه؟ حالا وقت كردي بپرس و بشنو جوابش چيه؟ ولي خودتم يه خورده فكر كن...
دوس دارم يه جورايي پيوند عاشوراي حسيني و انقلاب خميني رو روشن كنم. البته روشن كه نه. ولي دو كلام حرف حساب بنويسم. ميخوام از مردي بنويسم كه فكر بلندي داشت به بلنداي خطبه زينب(س) به امتداد خط سرخ حسين(ع) به پشتوانه مرام عباس(ع).
اون روزا كه ما نبوديم ولي شنيديم و خونديم و تو جعبه جادو خيلي چيزا رو ديديم. از بوسيدن دست زن آمريكايي توسط مرد اول مملكت تا بي حجابي و بي عفتي زن و خواهر اون مرد تا كشت و كشتار مردم!
همه اينا رو مي دونيم واسه اينه كه وقتي رهبر انقلاب رو تو صفحه تلويزيون مي بيني اون ته ته دلت ميگي خدا حفظش كنه. خدا اين سيدو برا مردم نگه داره و وقتي ميري تو حسينيه پاي حرفاش ميشيني ديوونه ميشي. اگه تا حالا ديوونش نشدي مال اينه كه نرفتي ببينيش. وقتي اشك شوق رو گونه هات ميشينه بدون اينه خودت بخواي، معناي عشق برات تفسير ميشه. ميفهمي اين مرد خداييه نه زميني. مي فهمي هر چي تا حالا از خوبيش گفتن همه اش درسته. هر چي از بدي گفتن همه اش دروغه. دروغ جاهلانه يا مغرضانه.
نميدونم شما اسم اينو چي ميذارين: يه روز كه آنلاين بودم يه بنده خدايي از اد ليست صد و چهل پنجاه نفره ام يه پيامي برام فرستاد. نوشت: راسته حال آقا خرابه. راديو اسرائيل گفته تو بيمارستان قلب بستريه و كارش تمومه. گفت: خدايش من آدم مذهبي و انقلابي اي نيستم ولي خداوكيلي دعا مي كنم خدا اين سيد رو از ما نگيره! به جون همه خوبياي عالم نه ميخوام نقش بازي كنم نه ميخوام الكي خودشيريني كنم اينا رو كه گفتم عين چيزايي بود كه اتفاق افتاد.
حالا اونايي كه فدايي رهبرن من فداي همشون. اونا رو بي خيال ولي خداوكيلي ته دل بقيه كه ظاهراً از انقلاب و رهبر خوششون نمياد چي ميگذره؟ اون ته دلشون يه نداي ناخواسته نميگه خدا حفظش كنه. پناه ايرانه، پناه اسلامه؟!!
ميخواستم از امام بنويسم ولي حرفام عوض شد. البته حرف همونه. امام و آقا نداره دوتاشون سيد حسينين و با عمامه پيمبر ميشناسيمشون. حرف دوتاشون يكيه. نميخوام بگم انقلاب ما آخر انقلاباست. هيچ كم و كاستي نداره. نميخوام بگم با اومدن اين انقلاب مشكلات مردم همه اش حل شد ولي تا حالا فكر كردين اگه انقلاب نميشد حال و روز ما چي ميشد؟ بيني و بين الله فرض كن با بودن شاه رفاه و آسايش هم داشتيم كه نداشتيم! ولي همچو آسايشي به ذليل شدنش در مقابل يه مشت يهودي و مسيحي مي ارزيد. مي ارزيد سگ آمريكايي از رجل ايراني ارزشش بيشتر باشه و ما تو رفاه باشيم؟
من كه ميگم اگه ما شعار حسين ابن علي(ع) رو قبول داريم كه « اگر دين نداريد لااقل آزادمرد باشيد » با نوكر آمريكا شدن منافات داره.
نميدونم شما چي ميگين؟
