|
|
روز تاسوعا خبري رسيد و فرصتي شد تا از يكي از محله هاي فقيرنشين شهر ديدن كنيم.اين بازديد به همت و دلسوزي يكي از مسئولين استان انجام شد.سركشي از محل زندگي يك پيرمرد 65 ساله با دختري 16 ساله. خانواده اي كه با بي احتياطي فرزند نوجوان خود، نعمت مادر و خواهري دلسوز و برادري نوجوان را از دست داد و اكنون در حاشيه شهر در اطاقك فلزي (كانتينر) اهدايي يك مسلمان همشهري سكني گزيده اند. بايد ديد تا باور كرد. همان محله اي كه اكثريت ساكنان آن را همولايتي هاي امام جمعه محترم و استاندار عزيز شهر تشكيل مي دهند. همان محله اي كه در سفر دوم رئيس جمهوري به ايلام به طور ويژه از آن سركشي به عمل آمد. بله. انتهاي بلوار كارگر را مي گويم و دور فلكه كوچك پاياني. همانجا كه فقرش چون برخي ديگر از نقاط شهر فرياد مي كشد اما با زبان بي زباني. با زبان پيرمردي نحيف و دختري ضعيف. خانه اي كه حتي دستشوييش كه با تعدادي كاشي در قسمت انتهاي آن متمايز شده، آبي براي شستشو هم ندارد. حمامش همان است اتاق خواب و پذيراييش نيز همان. فقط يه اتاق نمور بو گرفته كه در كوتاه زمان تهيه چند عكس، چنان از تعفنش به ستوه آمدم كه به سرعت بيرون پريدم ... بايد رفت و ديد كه فقر كجاست؟ آقاي رئيس جمهور! آقاي نماينده ولي فقيه! آقاي استاندار! آقاي نماينده! آقاي فرماندار! آقاي كميته نشين! همگي مسئولين و لابد مي دانيد مسئول يعني چه! من اداي دين كردم و تكليف را از خود برداشتم، ديگر خود دانيد و خدايتان و فردايي كه چندان دور نيست؛ فقط 2متر يا كمتر ...
|
|
|
|
|
|
|
|
لينك مطلب :
http://ilamcity.blogfa.com/post-246.aspx |
|
|
|
پنجشنبه چهارم بهمن 1386
نويسنده :
گمنام |
|
|