بالاخره اهالي بخش ملكشاهي هم به آرزوي ديرينه خود رسيدند. آرزويي كه اگه
با توهين به وزير در سفر قبلي رياست جمهوري همراه نبود الان دومين سال برآورده شدنش
بود اما ...
اينم متن خير از قول خبرگزاري جمهوري اسلامي :
به گزارش روز چهارشنبه ايرنا به نقل از پايگاه اطلاع رساني دولت، بر اساس
اين مصوبه، شهر ارکواز از دهستان گچي منتزع شده و به دهستان چمزي ملحق مي
شود و با ايجاد شهرستان کبيرکوه، ايجاد بخش گچي و تاسيس شهرستان ملکشاهي،
به نقشه تقسيمات کشوري افزوده خواهند شد.
بر اساس اين مصوبه، دهستان کبيرکوه به مرکزيت روستاي فلعه جوق شامل
روستاها، مزارع و مکان هاي گل گل عليا، گل گل سفلي، بهرام آباد، باولگ،
قلعه جوق، بوستانه و شيرين آباد گچان در تابعيت بخش ملکشاهي شهرستان مهران
ايجاد مي شود.
هيئت وزيران در مصوبه خود ضمن تاسيس بخش گچي به مرکزيت روستاي مهر
شامل دهستان هاي گچي و کبيرکوه در تابعيت شهرستان مهران ،با ايجاد شهرستان
ملکشاهي به مرکزيت شهر ارکواز شامل بخشهاي مرکزي شامل دهستانهاي شوهان و
چمزي و بخش گچي شامل دهستان هاي گچي و کبيرکوه و شهر دلگشا در تابعيت
استان ايلام موافقت کرد.
بر اساس مصوبه هيئت وزيران، با تصويب محدوده دهستان چمزي، چنانچه
روستا، مزرعه و مکان ديگري به جز فهرست اسامي اين دهستان يا در محدوده آن
قرار گيرد و يا در آينده در محدوده آن به وجود آيد در تابعيت دهستان مربوط
خواهد بود.
اين مصوبه از سوي پرويز داودي، معاون اول رييس جمهور براي اجرا ابلاغ شده است.
نشاني خبر :
_____________ ای کاش می بود آن مرد که مرگ انسان در قبال کندن خلخال از پای زن یهودی را روا می دانست. _____________
و این هم اراجیف آقای مسجد جامعی در خصوص مقایسه تهران و ایلام :
احمد
مسجد جامعی نیز در این نشست، تهران را از نظر امکانات رفاهی، ورزشی و
فرهنگی فقیرترین شهر کشور دانست و گفت: به نسبت سرانه جمعیت تهران از نظر
ظرفیت های آموزش ، فضای سبز ، سینما و ورزشگاه حتی پایین تر از شهرهایی
مانند ایلام و بم قرار می گیرد
یه اپیزود دیدنی از آقای دانشجو و راننده تاکسی سر چهارراه پیام نور ایلام
یه راننده آژانس تعریف می کرد: امروز صبح با یه آقا پسر به سمت دانشگاه پیام نور می رفتیم. نزدیکی های چهارراه، یه خانمی اونور خیابون و چند متر پایین تر هم دو شازده پسر وایساده بودن. آقای مسافر سرشو از شیشه تاکسی بیرون میاره و به دختر خانم کنار خیابون میگه : چطوری خوش...ـه ؟. از قضا دو سه متر جلوتر، چراغ قرمز میشه و تاکسی پشت چراغ می مونه. دو شازده پسر میان کنار راننده و میگن : آقا کرایه آژانس شما چنده؟ راننده : 700 تومان کرایه رو به راننده میدن و در بغلی رو باز می کنن. مسافر هم با چهره ای که بدشانسی از سر و روش می باره ناامیدانه به راننده تاکسی نیگا می کنه و پیاده میشه بقیه ماجرا هم که مشخصه. آقای راننده می گفت هر کی هم برا میانجی میومد از مشت و لگدهای این دو جوان باغیرت بی بهره نمی موند.
بد نیست بدونید این دو جوان داداش های این خانوم بودن!
خلاصه اینکه ... هر کی برا ناموس مردم ایجاد مزاحمت می کنه سوا از اینکه ناموس خودش رو به باد میده باید منتظر این صحنه های زیبا هم باشه!
مي نويسم چون نوشتن را وظيفه خودم مي دانم. نوشته هايم گاهي تلخ و گاهي شيرين اند، اما هدفم خنداندن يا گرياندن كسي نيست. ياري خداوند و علاقه ام به شهرمظلومم پشتوانه كارم است و نظرات و مطالب شما نيز هم!