چند روز پیش در محضر یکی از اساتید بودیم و البته در کلاس درس.
صحنه هایی رو دیدم که برام قابل قبول نبود. هر از چند گاهی صدای آهنگ موبایل یکی از حضرات همکلاسی، رشته کلام استاد رو قطع میکرد و صاحب گوشی بدون در نظر گرفتن شان کلاس و استاد، حتی بدون خروج از کلاس درس، شروع به مکالمه می کرد. شاید فکر می کنید لابد آرام صحبت می کرده که مزاحم سایرین نشود اما باور بفرمایید طوری بلند صحبت می کردند که دیگر صدای استاد به گوش نمی رسید. ایشان به ناچار سکوت می کردن تا افاضات حضرات خاتمه پیدا کنه و ادامه مباحث از سر گرفته بشه. شما جای من بودین چه عکس العملی نشون می دادین؟
وقتی حسابی کلافه شدم تنها کاری که از دستم بر میومد این بود که با یه کاغد نوشته از استاد بخوام که به دوستان تذکر بده که یا گوشی ها رو بی صدا (سايلنت) کنن و جوابگویی رو برای بعد کلاس درس بذارن و یا اینکه حداقل برای جواب تماسها به بیرون از کلاس مراجعه کنن.
استاد برگه رو خوند اما هیچی نگفت. فهمیدیم لابد اولین باری نیست که ایشون با این حرکات مواجه میشه. حتما قبلا تذکر داده و وقتی آبشون توی هاون خسته شده! از بیان تذکر منصرف شدن.
به هر حال امثال این حرکات غیرفرهنگی رو خیلی جاها میشه دید. بیمارستانها، جلسات، مراسمات ملی و مذهبی، در مساجد و حین نماز جماعت و ...
جالب اینجاست که معمولا در اینگونه مکانها نوشته ای مبنی بر خاموش کردن دستگاه موبایل هم درج شده اما ...
اما وقتی بعضی ها می گویند برداشتن فاصله فرهنگی بین جوامع، امری است زمان بر و نیازمند به مدیریت قوی ، ناله برخی بلند می شود که چرا تبعیض قائل میشید و بعضی ها رو برتر از دیگران می دونید و از این دست انتقادات بدون پشتوانه علمی .
حکایت موبایل یا همون تلفن همراه منحصر نیست، نحوه پوشش جامعه نیز همین آش و همین کاسه است. اونجوری که توی شهرای دیگه مثل پایتخت ( که چند سالی اونجا بودم و امیدوارم حمل بر کلاس نذارید فقط میخوام بگم اطلاعاتم واقعیه! ) بودم و دیدم روند بدحجاب شدن جامعه آهنگ کند و آرامی داشته و از ۴ تا موی سر بیرون اومده شروع شده و به پوشاندن فقط ۴ تا مو رسیده. این فرایند زمانی بیش از ۳۰ سال رو طی کرده اما توی شهرای کوچیک مثل ایلام ما (متاسفانه) به دلیل جو خاصی که حکمفرما بوده تا حدود ۱۰ سال پیش تقریبا تمام دخترای شهر چادری بودن، بعد از آزادی های دوم خرداد ۷۶ ( این تیکه رو سیاسی نکنید لطفا و فقط با دید فرهنگی بررسی کنید) روند برداشتن چادرها در شهر شروع شد و در اندک زمان (شاید کمتر از۵ سال) الان شهر ما وضعیتی مشابه همون شهرای بزرگ رو داره یعنی درصد مانتو پوش ها اگه بیشتر از چادری ها نباشه کمتر هم نیست!
و این یعنی فاجعه فرهنگی!
و لطفا باز هم سریع آتیش نگیرید که آقا مانتوی پوشیده چه ایرادی داره و ...! منظورم بد بودن مانتو نیست (گرچه بد هست!) منظور تغییر سریع فرهنگ پوشش جامعه به دلیل کم ظرفبت بودن جامعه و عدم آمادگی پذیرش تغییرات بلندمدت فرهنگیه.
تا گفتن آزادی یه عده سریع پوششهای سنتی و دیرینه خودشونو گذاشتن کنار و مثلا باکلاس شدن!
باید پذیرفت این ضعف فرهنگی جامعه و کوچ از فرهنگ سنتی به فرهنگ مدرن، باید با نظارت بیشتر و بستر سازی فرهنگی مناسب انجام بشه تا به این سرعت شاهد خودباختگی و بی ظرفیتی افراد جامعه نباشیم.
از موبایل به مانتو رسیدیم، شاید بی ربط! اما از منظر فرهنگی کاملا مرتبط.
معتقدم برخی نظارتها و سخت گیری ها برای برخی جوامع لازمه تا شاهد این وقایع تلخ در جوامع سنتی تر نباشیم.
می دونم این نوشته باعث سیل تهمت و افتراهای دوستان! علیه بنده خواهد شد اما چون گذشته پذیرای انتقادهای همه هستیم ولی نه در شان خود و نه خوانندگان می دانم که نظرات انتقادی در قالب فحش و ناسزا بیان بشه.
به امید فردایی روشن تر از امروز و دیروز